جمعه به خودیِ خودش دلگیـر هست ... حالا اگه خودت یا نزدیکتـرینت هم مریـض بشه که چه بدتـر !
از عصر پنجشنبه تا خود ظهر جمعـه ازش مواظبت میکنی
همشو خوابیده ! همه یِ همشـو !!!
نزدیکای ظهر جمعه دلم گرفته میرم میگم :
وحشت کردم اینجوری، یکم بلند شو به خودت برس. حرف بزنیم دلم گرفت تو خونه تک ُ تنها !
میگه : خب مریضم بی حالم چیکار کنم ! پیشش میخابم ، پشتش رو بهم میکنه !
دست از پا درازتر میرم دنبال کارام . شاید بخابه بهتر بشه .
ناهار آماده میکنم میخوریم ، میشورم ، تمیزکاری میکنم ! حرف نمیزنم دیگه ! حالی نداره چون :-|
عصر جمعه اس ... طبق جمعه هر هفته
منتظر اس ام اس ِ ...
بلند میشه ... یه حالی به موهاش میده ... کاراشو میکنه ... لباس میپوشه و ...
میگه من میرم برم !
خب نباید دلم بگیره ؟؟ وقتی من میگم بیا حرف بزنیم ، حالش خوب نیست . اما الان ... !!!
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری